دنیای یک فرشته
خدای من! خدای من! چه خوش دادی جواب من!!! 
قالب وبلاگ

من خوبم! همه چی خوبه! مهمتر از همه چند شبیه خوب می خوابم! خواب می بینم ! خواب نی نی! دو قلو! چهار قلو!!! بیدار میشم! فکر می کنم:۱دونه هم کافیه!!! یه دختر خوشگل ! سالم! صالح ! باهوش! خدایا من همه چیز و با هم می خوام!!! تو بزرگی! من به اندازه بزرگیت ازت می خوام!!! 

 

[ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ] [ 13:9 ] [ لاله ] [ ]

امشب اولین شب جمعه ماه رجبه! لیلة الرغائب ! شب آرزو ها !!!

من خیلی آدم مذهبی نیستم! ولی وقتی امروز فهمیدم امشب شب آرزو هاست اشک تو چشام حلقه زد و بغض سنگینی راه گلومو گرفت.

خدایا هیچ وقت هیچی و به زور ازت نخواستم و همیشه گفتم هر چی خودت صلاح می دونی و تو هم همیشه برام بهترین رو خواستی! اما امروز اومدم برای دوستام دعا کنم:

خدایا آرزوی همه دوستان گلم رو که دلشون نی نی میخواد رو بر آورده کن! اول خواهر عزیزم عاطفه! شیرین بانو! شیما جون! Hopeness  (کودک اهدائی من) ! دوست عزیزم فروزان! شکیبا خانم! شبنم جون! مامانی (نی نی فرشته من) ! و همه اونائی که خودت بهتر می دونی تو دلشون چی می گذره...

خدایا همه نی نی ها رو برای ماماناشون حفظ کن و سایه پدر و مادراشونو از سرشون کم نکن! متین کوچولوی مامی جون! مهرناز کوچولوی میترا جون! هلن کوچولوی مامانش و گلابی کوچولو که تازه رفته تو دل مامانی... (به خاطر دردانه ام)

خدایا به همه سلامتی بده! اول از همه سوژین کوچولوی هفت ماهه که با سرطان کلنجار میره!  شوکا عزیزم که ازش بی خبریم! خودش و توکای عزیز! علی آقای نازی جون که داره می ره برای پیوند! ان شاء الله به سلامتی پیش نازی و خانواده اش برگرده! و همه کسانی که این روزا سر و کارشون با دکترها و بیمارستان هاست...

خدایا همه جوون هامون و خوشبخت کن! گره از کارهاشون باز کن! اونائی که مجردن براشون جفتای خوب قرار بده و اونائی که متاهلن موفق بدار.خواهر کوچولوی خودم فهیمه! المیرا جون! و همه و همه جوون ها...

و در آخر خدایا همه رفتگانمان را بیامرز! به بازماندگان صبر بده! ما را هم ببخش و به راه درست هدایت کن!

امشب می رم امامزاده صالح! باید یه دل سیر دعا کنم! یه دل سیر گریه کنم! خیلی وقته دارم ادای آدمای قوی رو در میارم! ولی فقط خدا می دونه تو دلم چه می گذره...

[ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 ] [ 11:20 ] [ لاله ] [ ]

سلا سلام سلام

ممنون از همه دوستانی که لطف کردن و تولدم رو به من تبریک گفتن و اینهمه دعای خوب برام کردن. من هم برای همه بهترین آرزو ها رو دارم! راستش باید بگم داشتن آرزو و تلاش کردن برای رسیدن به اون خیلی خوبه اما همیشه باید آنچه خدا برامون می خواد رو هم بپذیریم...

- شنبه رفتم پژوهشکده رویان و آزمایش FISHNدادم. یه آزمایش برای آمادگی قبل از PGD. خیلی چیزا به نتیجه این آزمایش بستگی داره!

- دیروز رفتم واکسن سرخجه زدم چون بدنم مصونیتش رو از دست داده و برای همین تا دو ماه نباید باردار بشم. همه کارها دو ماه عقب افتاد.

چند تا مشاهده تو رویان داشتم که خیلی منو تو فکر برد... 

همه تو خودشونن! هیچ کس حرف نمی زنه و بیشتریا معلومه چقدر عصبین! من اما... اینقدر می خندیدم و شاد بودم که انگار اومدم عروسی،مهمونی،... نمی دونم کجا؟! فقط می دونم اصلا عصبی نبودم!

با علی منتظر نوبت دهی بودیم که یه پیرمرد بالای ۶۰ سال اومد پیش منشی . فارسی رو درست نمی تونست حرف بزنه! معلوم بود از یه روستای دور افتاده اومده!  پولاشو تو دستمال پیچیده بود و اصلا سواد خوندن و نوشتن نداشت.وقتی منشی گفت: جواب اسپرم و ژنتیکتو می خوای ؟! من و علی هاج و واج بودیم از این همه امید به زندگی... نباید درباره زندگی دیگران قضاوت کرد ولی ...

دم در مطب منتظر نوبتم بودم. خانم دکتر به مریضش گفت : هم تو ناقل یه ژن معیوبی هم شوهرت! نتیجه ازدواج فامیلی همین میشه دیگه ! حالا هیچ راهی نداری جز تخمک اهدائی! و دنیا روی سر زن خراب شد...

تو مطب نشسته بودم منتظر نظرات خانم دکتر. یه همکارشون اومد با یه پرونده و گفت : یه خانم ۴۳ دارم ۴ بار IVF کرده . دوبار با تخمک اهدائی دو بار با جنین اهدائی . هیچکدوم نگرفته! حالا بگم چکار کنه؟! در سکوت متفکرانه خانم دکتر با خنده گفتم : هیچی بهش بگو بره بشینه خونش و زندگیشو بکنه!

امروز فهمیدم سوژین کوچولوی هفت ماهه ! معروف ترین بچه نی نی سایت با داشتن یه خانواده ثروتمند و یه مامان با سلیقه ! بچه خوشگلی که شاید خیلیها آرزوش رو دارن! خیلی ها حسرتش و خیلی های دیگه عقده شده براشون! دارای یه غده سرطانی بدخیم تو سرشه!

خدایا نکنه ناخود آگاه دل کسی و بشکنیم! خدایا خودت راه درست رو نشنمون بده! من که راضیم به رضای خودت! اگه خونه آخرش بهم بگی باید یه بچه یتیم و بزرگ کنم خوشحال میشم شرایطشو برام فراهم کنی و لیاقتشو بهم بدی! این سخت ترین مسئولیتیه که یه آدم می تونه داشته باشه! اما ...

[ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ] [ 12:37 ] [ لاله ] [ ]

یادش بخیر!!! دبستان که می رفتیم وقتی داشتیم برای رفتن به مدرسه آماده می شدیم رادیو روشن بود و این برنامه پخش می شد ! چه آهنگ جالبی هم داشت ! تقویییییم تاریییییییخ ! بعد آقاهه با هیجان تمام می گفت: سیصد سال پیش در چنین روزی ...

روز های خاصی تو زندگی هستن که آدم یاد سالهای گذشته میندازن! مثل روز تولد! آخرین روز سال یا...

دو روز دیگه تولد منه!!!    منم یاد سالهای پیش افتادم...

۲۴ خرداد ۱۳۸۳ رفتم پیش خانم دکتری که تازه سر کوچه ما مطب باز کرده بود. نمی دونستم اون خانم دکتر منو بچشم خریدار می بینه و برا برادرش در نظر می گیره و بعد ها میشه خواهر شوهر من...  

۲۴ خرداد ۱۳۸۴ تازه عقد کرده بودیم و علی عزیزم با یه سبد گل و کادوی عالی به دیدنم اومد...   

۲۴ خرداد ۱۳۸۵ چند ماهی بود که ازدواج کرده بودیم و تازه از سفر ترکیه برگشته بودیم و من خیلی شاد بودم...  

۲۴ خرداد ۱۳۸۶ خونه خردیده بودیم. یه سقط هم داشتم و اوضاع از هر لحاظ خیلی وخیم بود. ولی باز هم علی از هیچی کم نگذاشت و با یه کادو خوب منو شاد کرد...  

۲۴ خرداد ۱۳۸۷ این بدترین روز زندگی من بود. شب قبلش به یه جشن تولدی رفته بودیم که نه تنها فردای اون روز بلکه تا یکسال بعدش از دماغمون در اومد...  

۲۴ خرداد ۱۳۸۸ دو سقط پیاپی من، حال روحی خوبی برام نگذاشته بود. اما بازم علی و باز هم یه مسافرت خوب، حالم رو سر جا آورد...  

۲۴ خرداد ۱۳۸۹ حسابی در گیر کارهای بچه هستیم. توکلمون به خداست و همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم! توصیف خوبی برای این روزهای منه...  

ان شاءالله ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ در سی امین سالگرد تولدم نی نی کوچولوم تو بغلم باشه...  


(بچه ام از من خوشحال تره )
[ شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ] [ 11:18 ] [ لاله ] [ ]

چند وقت پیش دوستی از من دعوت کرد نظرم رو در مورد عقیده ای که داره بگم .

متن ایشون در وبلاگشون (آریوس) به زبان انگلیسی بود که خواهر عزیزم فهیمه اونو برای من ترجمه کرد و من با اجازه آقا احسان ترجمه اون رو اینجا میذارم:

یک عقیده

من فکر می کنم پسران مجرد جوان درباره ازدواج یک نظر دارند. آنها فکر می کنند که نباید بلیط هاشون رو با ولخرجی خرج کنند و آنها مجبورند که همه جا و همه موقعیت ها رو بگردند برای اینکه بهترین شخص رو پیدا کنند.

آنها ممکنه بعضی از آدمهای معمولی رو ببینند و بگن : (( اون بد نیست اما من شایستگی بهترین رو دارم یا یک آدم ممتاز کسی که خاص و متفاوت باشه))

شاید آنها همچین آدمی رو پیدا کنند ولی متاسفانه معمولا این فرصت براشون پیش نمیاد و همینطور که زمان می گذره تاریخ بلیط های اونا هم می گذره. اونها به خودشون میان و متوجه میشن که هنوز تنهان! ازدواج یک موضوع پیچیده است . شما نباید دیرتر یا زود تر به انجام اون اقدام کنید . شما باید خوش شانس باشید و پشتیبانی خدا رو داشته باشید برای اینکه این کار رو تو زمان و مکان درست و با بهترین و درست ترین فرد انجام بدید. 

و نظر من در مورد عقیده آقا احسان این بود:

سلام.ببخشید اینقدر دیر جواب دادم.متن رو داده بودم خواهرم برام ترجمه کنه شاید نظر من هم درست نباشه اما این تجریه بیش از 5 سال مجردی (عشق و حال دنیا) و بیش از 5 سال متاهلی (بازم عشق و حال دنیا) منه:

ازدواج مثل خیلی از چیزای دیگه تو دنیا یه امر نسبیه! بهترین وجود نداره! کامل وجود نداره! همونطور که زیبای و خوب مطلق وجود نداره!

کسی که برای من مناسبه برای دوستم ممکنه خیلی بد باشه! پس باید دنبال گزینه مناسب بود! از کجا بفهمیم کسی برای ما مناسبه ؟! کسی که در کنارش خوشحال باشی! همش بخوای خنده اونو ببینی و از ناراحتیش دق کنی! دلت براش تنگ بشه! از همصحبتی باهاش لذت ببری! وقتی کنارشی خودت باشی و احساس کنی اونم خودشه! کسی که حاظر باشی خوشبختی تو باهاش شریک بشی و .... و از همه مهمتر بهش افتخار کنی! یه تست خیلی ساده و جالب هم هست: یه نگاه بهش بکن و با خودت بگو آیا من حاظرم یه دختر درست شبیه این خانم(از هر لحاظ) داشته باشم؟!

ببخشید اینقدر طولانی شد! هنوز به اندازه یک کتاب حرف داشتم ولی فاکتور می گیرم! تا شما باشی دیگه نظر من رو نخوای!!!

راستی یه چیز خیلی مهم : لطف خدا و شانس هم خیلی مهمه ! اما بیشتر ما آدما نشانه هایی رو که از طرف خدا و کائنات میاد رو نادیده می گیریم و همش از عقلمون پی روی محض می کنیم! شاید جفت ما ده ها بار از کنار ما رد شده اما ما دنبال بهترین می گشیم و اونو ندیدیم!!!

راستش یاد این شعر خودم افتادم که در تاریخ ۲۶/۱۰/۱۳۸۳ درست یک هفته قبل از آشنائی با همسر عزیزم اونو نوشته بودم :

به عشق آخرین کلاس

 

بهانه جدید شعر های من تو را سپاس!

گذاشته ای دگر برای این شکسته دل حواس؟!

 

تمام شهر را به جستجوی بهترین ورق زدی

بیا ببین ، ببین منم ، همان یگانه برگ آس!!!

 

مرا ندیدی و دلت به راحتی ز من گذشت

برای تو نه عشق بوده ام نه اتفاق خاص!

 

نه از رفیق با خبر ، نه از رقیب سنگ دل

نمی کنی دگر مرا به هر غریبه ای قیاس

 

بجای من ببین چه ها به زندگیت سرخوشیست:

اسید و شیشه و شراب و اکس، علف، گراس!!!

 

ز بس که در قمار تو دچار برد و باخت شد

بیا ببین دلم شده شبیه شهر لاس وگاس

 

از اضطراب و دغدغه دچار یک جنون شدم!

جنون دلسپردگی به لحظه های پر هراس

 

دلم به آه من خوشست و خوش نشسته ام به این

شکست من به گردنت هنوز مانده حق ناس

 

گمان مبر به بودنت هزار عجز و لابه نیست

نه عشق من نمی کنم نه خواهش و نه التماس

 

به درس ایستادگی تو بهترین معلمم

بیا که ایستاده ام به عشق آخرین کلاس!

 

راستی نظر شما دوستای مجرد و متاهل درباره انتخاب همسر و ازدواج چیه؟! 

[ دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ] [ 11:35 ] [ لاله ] [ ]
همانطور که تو کتاب شعرم (( راز هستی )) گفتم این شعر رو تقدیم می کنم به مامان خودم و همه مامان های دنیا. بخصوص دوستای عزیزم  تو نت که مامان هستن یا قراره به زودی مامان بشن

نه دیگر بندگی کردن محال است

خوشی بر من همان خواب و خیال است

 

نه دیگر زندگی بر من حرام است

اگر این زندگی مردن کدام است؟

 

مگر با تو نگفتم یار من باش؟!

دلم با تو تو هم دلدار من باش

 

به تو گفتم بیا غم خوار من باش

نه هردم در پی آزار من باش

 

خداوندا گمان کردم شنیدی

مگر یک روز خوش بر ما ندیدی؟

 

دعا کردم به هر شب تا سپیدی

شفاعت خواستم از ما بریدی

 

اگر من بنده خوبی نبودم

برایت بنده ای بد هم نبودم

 

اگر از زمره یاران نبودم

یکی قطره اگر باران نبودم

 

اگر من بهترین یارت نبودم

اسیرت نه گرفتارت که بودم

 

اگر بر عاشقی لایق نبودم

قبولم کن همان عاشق که بودم

 

مگر روز ازل با تو نگفتم

تو گفتی و منم حرفت شنفتم

 

نمی خواهم  همه تقصیر ها را

به جرم زن شدن زنجیر پا را

 

دگر حوا نخوام بود بگذر

برو دنبال یک حوای دیگر

 

نمی خواهم دگر زن بودنم را

به ارزش قدر ارزن بودنم را

 

دگر من درد زن بودن نخواهم

تو گویی باش! دیگر من نخواهم

 

اگر خواهی که شادم کرده باشی

مرا همقدر آدم کرده باشی

 

بگو با جن و  ابلیس و فرشته

بگ زین پس دگر اینجا بهشته

 

بگو بر جمله حور و پریان

ملک را گو بگو حتی به شیطان

 

بگو سجده بر آرند آدم آمد

بگو حوای دیگر از در آمد

 

بگو بر روح حوا هم دمیدی

تو گفتی آفرین او آفریدی!

 

ندائی آمد از سوی خداوند

که ایمان را به قلبم داد پیوند

 

(( به زن عشقی جدا دادیم از آدم

که مادر گشتنش بهتر از آدم

 

همانا جای مادر در بهشت است

که این خود بهترین سرنوشت است))

 

به ناگه دل گرفت از آن همه غم

چرا ناشکری و نفرین و ماتم؟

 

منم خواهم که مادر بودنم را

جدا از آن همان زن بودنم را

 

که بر من لطف بودن داده ایی تو

توان شکر کردن داده ایی تو

 

و من گویم که رنج و جور هستی

بیارزد بر یکی آن لحضه مستی

 

همان لطف و صفای مادرانه

همان لالائی و شعر و ترانه

 

همان مهر و وفای مادرانه

گذشت و شور و عشق یاورانه

 

تو گویی جای مادر در بهشت است

همان مادر شدن به از بهشت است

 

[ چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 ] [ 12:22 ] [ لاله ] [ ]

داریم واسه عمل (( ای.وی .اف )) آماده می شیم. خیلی امیدواریم! همش در مورد بچه حرف می زنیم:

می گم : اگه دوقلو شدن اسماشونو چی بذاریم؟ می گه : مونس و مونس!!!  

می گه :این قبض ها و رسید های بیمارستانو ... برزیم دور؟ می گم : نه نگه می دارم وقتی دنیا اومد سرش منت بذاریم که ببین واسه اومدنت چقدر خرج کردیم!!!   

   
می گه: من از بچه های لوس بدم میاد. نذاری بی تربیت بشه ها!!! می گم: با این وضع دنیا اومدنش اگه ما نخواییم هم اطرافیان لوسش می کنن!  

این روزا فقط به چیزای مثبت ( منظورم موارد بالاست) فکر می کنیم. یا تو بیمارستانیم یا آزمایشگاه یا ...

بازم خدا رو شکر. هزینه ها هم بماند! با عوض کردن خونه چیکار کنم؟ طبقه چهارم! بدون آسانسور! شاید مجبور بشم چند ماهی خونه مامانم بمونم...

 


ادامه مطلب
[ شنبه هشتم خرداد 1389 ] [ 10:36 ] [ لاله ] [ ]

خرداد اومده ! ماهی که من دوسش دارم . شاید چون ماه تولدمه!! بیست و چهارم ! اما خرداد امسال باید بیادموندنی باشه!

یادمه  یه سال بانک ملی بعد از قرعه کشی گفت ما این جایزه ها را در قرعه کشی چند روز پیش دادیم!

امروز یاد اون موضوع افتادم و می خوام بگم در ماهی که گذشت چه کارهایی کردم:

·   خرید ال سی دی و تغییر سیستم صوتی تصویری خانه (به اصرار علی برای دیدن بازی های جام جهانی و بازی با ایکس باکس!!!)

·   رفتن به دندانپزشکی چکاپ و ترمیم دندانها ( جرمگیری یا سفید کردن موند برای یه وقت دیگه)

·   دعوت دوستان علی و همسراشون و یه مهمونی نهار عالی ( خوب این دفعه اصلا نوبت ما بود)

·    دعوت دوستان دبیرستان بعد از 4 سال ( البته این دفعه نوبت من نبود و من بانی شدم)

·   دعوت خانواده علی : پدر و مادر بعد از 2 سال و خواهر بزرگش بعد از 3 سال. (ماجراها داره) به همراه دایی جون و عمه جون! (اونا رو واقعا دوست دارم)

·   کوتاهی مو در حد مرتب کردن. پاکسازی اساسی پوست با لایه بردار اوریف لیم و... حسابی به خود رسیدن!

·    12 جلسه بدن سازی خیلی مرتب و سر وقت و سر حال کننده!

·    دعوت فهیمه و همسرش و سمیه و همسرش در حد خاله بازی!

·    شرکت در چند جلسه آموزشی برای ارتقاء کاری!

·   یک شب خوب در دربند و باز یابیه روحیه و یاد جوانی به لطف فهیمه و همسرش!

·   نرفتن به خانه پدر شوهر به مدت یک ماه و حضور به مدت فقط  یک ساعت و نیم ( این یک رکورد بود!)

·   و از همه مهمتر کشف علت از دست دادن بچه و شروع برای اقدامات لازم( مشورت با پزشکان و آماده کردن خانواده علی )

می دونم خیلی طولانی شد اما آخرین خبر اینکه امروز در پژوهشکده رویان دکتر المدنی با یه نیم نگاه به پرونده ام گفت : این که یه چیز خیلی عادیه! به راحتی اینجا انجام می شه ! فقط یه کم هزینه اش بالاست! حدود ۸ میلیون! خانواده علی وقتی فهمیدن گفتن تا ۴ میلیون رو ما حساب کنید! خیلی برام عجیب بود ! البته اونم ماجرا ها دارد

ممنون از همه که اینقدر بهم دلگرمی دادید. دوستون دارم

[ یکشنبه دوم خرداد 1389 ] [ 17:19 ] [ لاله ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من و همسرم علی بیشتر از 9سال پیش با هم آشنا شدیم چند ماه بعد عقد و بیشتر از 7 ساله که زندگی مشترکمون رو زیر یه سقف شروع کردیم و به خواست و معجزه خدا صاحب دو تا دختر دوقلو شدیم... شیلا و شاینا ! همه زندگی مامان و بابا !
راستی ما عاشق سفریم... وبلاگ صد کشور (اولین وبلاگ لینک هام) سفرنامه های خارج از کشور ماست...
لینک دوستان
امکانات وب