|
دنیای یک فرشته خدای من! خدای من! چه خوش دادی جواب من!!!
| ||
|
یادش بخیر اون موقعی که بچه بودم و دلم می خواست دو تا بچه داشته باشم و اسماشونو بذار عباس و مریم! یادش بخیر اون موقعی که هنوز مجرد بودم و دلم می خواست یه دختر داشته باشم به اسم هستی! یادش بخیر اون موقعی که هر بار حامله می شدم می گفتم خدا کنه دختر باشه تا اسمشو بذارم دنیا! یادش بخیر اون روزایی که ترسیدم و دیگه هیچ اسمی واسه هیچ بچه ایی انتخاب نکردم! یادش بخیر همین چند وقت پیش که هرکی ازم می پرسید اسمشون چیه؟ می گفتم: سمت راستیه، بزرگتره هست! خیلی زودتر تکون افتاد و اونم چه تکونایی!!! اسمشو می ذارم شیطون بلا! سمت چپیه کوچیکتره و فقط وقتی من هول می کنم اونم تو دلم گوله میشه از ترس! اسمشم هست جون دوست!!! یه مدت گذشت و دیدم نه اینجوری نمیشه! بچه ها رو باید با اسم خودشون صدا کنم! یکی می گفت قدیمی نباشه! یکی می گفت جدیدی نباشه!!! یکی می گفت مذهبی باشه! یکی می گفت عربی نباشه!!! یکی می گفت بهم بیان! یکی می گفت عین هم نباشه! یکی می گفت... من و علی هم تصمیم گرفتیم اسمایی رو بذاریم که زورکی نباشه! اسمایی که دوسش داریم! خوش لفظ باشه و معنی خوبی داشته باشه! و برای من خیلی مهم بود که اسما بین المللی باشه! راستش اسمای قشنگ زیادی مد نظرم بود ولی یکی از مهمترین معیار ها این بود که بجز من علی هم اون اسمو خیلی دوست داشته باشه! هر چی باشه ما هر دو با هم اونا رو به این دنیا دعوت کردیم... یه اسمی از خیلی وقت پیش تو ذهنم بود. علی هم این اسمو خیلی دوست داره. بعضیا می گن یه کم قدیمیه! ولی راستش خیلی قدیمیه و نام یه شاهزاده اساطیری که در اثر یه طلسم به یه پرنده تبدیل میشه و در آخر ماجرا طلسم می شکنه با مرد مورد علاقه اش سندباد ازدواج می کنه! بله درست حدس زدید. اسم دختر بزرگترم می شه: به نظرم شیلا یه دختر جذاب، خوشگل، شیطون و آتیش پاره است. تو هر مجلسی تمام توجه ها رو به خودش جلب می کنه و یه کم مغرور و بد اخلاقه. آره! فکر می کنم شیلا خیلی شبیه خودمه! (کلی هم از خودم تعریف کردم در این راستا دختر کوچکترم خیلی شبیه پدرشه! یه معصومیت خاصی تو چهره و رفتارشه و یه کم ساده و البته خیلی مهربونه! در عین زیبایی ملاحت لطیفی داره که از متانت، وقار و آرامش درونیش حاصل می شه و این باعث درخشش تو هر محفلی می شه! و درست مثل اسمش همیشه می درخشه! اسم دختر کوچکترم هست:
یه خبر خوب هم دارم. سه شنبه عصر بهار خانم نی نی خوشگل مریم جونم به دنیا اومد و به این ترتیب یه مامان منتظر دیگه به جمع مامانا پیوست. البته وقتی می گم مامان منتظر منظورم اینه که مریم هم برای باردارشدن و داشتن فرزند هم انتظار و هم سختی کشید و بالاخره مزد صبرش رو گرفت. برای خودشو دختر گلش آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم! به امید روزی که اسم همه دوستای منتظرم رو به عنوان مامان و اسم دوستای مجردم رو به عنوان عروس خانم تو وبلاگم اعلام کنم مورد دیگه اینکه فردا ۱۹ فروردین روز شرف شمس هستش! روز آفرینش زمین! این روز هم به همه اونایی که رو زمین زندگی می کنن مبارک باشه! خیلی از آداب این روز چیزی نمی دونم . فقط می دونم روز خیلی مقدسیه و امیدوارم برای هممون خوش یمن باشه... [ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 10:15 ] [ لاله ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||